مسافر : مردي كه قرار است براي مصاحبه به شهر برسد ولي برف راه بندان درست كرده .
يك چتول عرق : درشكه چي پيري كه نه پول عرق براي خود دارد نه پول كاه براي اسبش .
غربت : پيرمردي كه همسر مريضش را براي درمان به شهر آورده .
زير باران : آدم هايي كه با فروش خونشان به بهداري قمار مي كنند .
در تاريكي : نوعي جامعه مرد سالاري . مردهايي كه از صبح بيكارند و زن هايي كه از صبح كار مي كنند . اين داستان يك زماني توي كتاب آيين نگارش هم بوده .
برخورد : آمدن تراكتور به روستا و بيكار شدن دهاتي ها . مصيبت كبك ها : خانواده اي كه چند كبك مي خرند و بچه گربه ها را از خانه بيرون مي كنند و از همان زمان مصيبت دامن گيرشان مي شود .
آسمان كور : قمار بازي كه از زندان آزاد شده .

از دلتنگي : تبعديهايي كه عرق مي خورند تا روزگار را بگذرانند يك جورايي منو ياد رمان داستان يك شهر مي انداخت .
بندر : يك جور توصيف بندر و باربرهاش هست .
ترس : دو قاچاقچي كه سعي در فرار از دست ماموران دارند .
راهي به سوي آفتاب : زنداني قاتلي كه ديوانه است و قرار است به تيمارستان برود . اين داستان در حقيقت بريده اي از رمان همسايه هاست .
تب خال : پسري كه پدرش به زندان رفته و اكنون فكر مي كند كه پدرش را باز شناخته است .

احمد محمود متولد اهوازه ولي چون پدر و مادرش دزفولي هستند اونم بيشتر خودشو دزفولي مي دونه .

قسمت هاي زيبايي از كتاب

گفت : دارم آخرين سيگار رو دود مي كنم و نمي دوني چه لذتي داره . دلم مي خواد ريزه ريزه تا آخرش دود كنم …
گفتم : من هنوز يك بسته ده تايي دست نخورده دارم
و بسته سيگار را از جيب فرنجم بيرون آوردم .
گفت :نمي گفتي بهتر بود . هميشه كيف دود كردن آخرين سيگار خيلي لذت مي ده كه تو زايلش كردي .

آدم اگه بخواد حرف نزنه ، اگه بخواد از هر كس و ناكسي حرف بشنفه ، به يكي چيزي نگه كه قابل نداره ، به يكي چيزي نگه كه كار دست آدم مي ده ، اون يكي مزلفه و دهن به دهن شدن باهاش عاره ، اون يكي لباس دولت تنشه ، كه بايد سرمون رو رو يه خشت بذاريم و بميريم .

دانلود این کتاب از پروبووکس